مير تقي الدين كاشاني

75

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

گر زر ريزد به پات ، ما هم * از ديده ، در خوشاب داريم بشتاب به سوى ما كه بسيار * در آمدنت شتاب داريم از دولت پير دُردنوشان * عالم عالم شراب داريم كس نيست به ميگسارى ما * نقصان نكنى ز يارى ما اى دل به نگاهى از تو خرسند * قانع ز لبت به يك شكرخند تا كى بيداد و جور تا كى * تا چند شكيب و صبر تا چند حاشا كه به صد هزار خوارى * ما از تو كنيم قطع پيوند ؟ جان ترك تو دلگسل نگويد * گويد امّا به دل نگويد تا هست ، امين سگ در توست * تا هست ، غلام و چاكر توست بر بستر ضعف و ناتوانى * از شوق ميان لاغر توست تا هست حيات در تن او * خاك در توست مسكن او * * * خو به خوارى كن اگر عاشقيت آيين است * خوار شو خوار ، كه تأثير محبت اين است * * * مقدّم بر خودم زان مىنشاند يار در مجلس * كه گردم شرمسار از وضع خويش و زود برخيزم * * * نخواند هرگزم سوى خود از حرمان اگر ميرم * كه گستاخى است گر خوانم تو را چون حرمتى دارم * * *